تخارستان ویژهء اقتصاد، بانکداری و امور مالی TAKHARISTAN

قانون کلی انباشت کاپیتالیستی


1- ترکیب سرمایه وتغییرات آن درخلال پروسه انباشت: 


ترکیب سرمایه دردوبعد معنا دارد: بعد ارزشی وبعد مادی. ترکیب سرمایه دربعد ارزشی عبارت است ازنسبت تقسیم کل سرمایه به سرمایه ثابت، یاارزش وسایل تولید، وسرمایه متغیر، ارزش نیروی کار، یعنی جمع کل دستمزدها. سرمایه دربعد مادی ، یعنی ازجنبه نقش عملیش درپروسه تولید، بطورکلی به وسایل تولید ونیروی کارزنده تقسیم می شود. ترکیب نوع اول را ترکیب ارزشی سرمایه وترکیب نوع دوم را ترکیب فنی سرمایه مینامند. بین این دو رابطۀ متقابل تنگاتنگی برقراراست. میکانیزم پروسه انباشت خودهمراه باسرمایه خیل" فقرای زحمتکش" رانیز افزایش می دهد. این خیل

فقراهمان کارگران مزدی اند که قوه کارشان راتبدیل به نیروئی برای افزایش قدرت افزائی سرمایه می کنند که باین ترتیب رشد میابد، وازاین طریق وابستگی خود به محصول کارخویش را، که درهیئت سرمایه دارتجسم می یابد، لاجرم جاویدانه میسازند. بین  سرمایه های انفرادی متعدد که درشاخه خاصی ازتولید بکارمی افتد ترکیب های کم وبیش متفاوتی اند. میانگین این ترکیب ها ی انفرادی، ترکیب کل سرمایه ای بکاررفته دررشته ای تولیدی مزبوررابدست میدهد. سرانجام  میانگین مجموع ترکیبات متوسط درهمه شاخه های تولید، ترکیب سرمایه یک کشوررابدست می دهد. رشد جزء متغیرسرمایه یعنی جزئی که صرف خرید نیروی کارمیشود، دررشد سرمایه مستتراست. همواره بخشی ازارزش اضافه ای که تبدیل به سرمایه می شود بایدبه سرمایه متغیرافزود، یابه صندوق کارافزوده، تبدیل شود.

اگرفرض کنیم که ترکیب سرمایه ثابت بماند، یعنی مقدارمعین وسایل تولید برای آنکه بحرکت درآید، همچنان بهمان مقدارنیروی کارسابق نیازداشته باشد، آنگاه بافرض ثابت ماندن سایرعوامل، روشن است که تقاضابرای کاروهم برای صندوق تأمین معاش کارگران به همان نسبت وباهمان شتاب رشد سرمایه رشد میکنند. ازآنجا که سرمایه هرسال پابپای افزایش سرمایۀ درحال کارافزایش می یابد، وبالآخره ازآنجا که درصورت وجود شرایطی که عطش ثروت اندوزی رابنحوخاصی تحریک کنند( شرایطی مانند گشایش بازارهای جدید وسرمایه گذاری که درنتیجۀ پیدایش نیازهای جدید اجتماعی پدیدمی آیند) مقیاس انباشت میتواند صرفاً براثرایجاد تغیری درنسبت تقسیم ارزش اضافه، یامحصول اضافه، به سرمایه ای {افزوده} ودرآمد، دفعتاً گسترش یابد- به همه این دلایل، نیازهای سرمایۀ درحال انباشت می تواند ازرشد نیروی کار، یعنی افزایش تعداد کارگران، فراتررود.

قلمرواستثماروسلطه سرمایه بارشدابعاد آن وافزایش تعداد انسان های تحت فرمانش صرفاً گسترش بیشتری می یابد. بدین ترتیب بخش بزرگتری ازمحصول اضافۀ خود کارگران که همواره درحال  افزایش ومدام درحال تبدیل شدن به سرمایه افزوده است بصورت وسیله پرداخت به آنها بازمیگردد. قانون تولیدکاپیتالیستی که درواقع درپس «قانون طبیعی جمعیت» ادعائی نهفته است رامیتوان بسادگی دراین تبین خلاصه کرد: نسبت میان سرمایه، انباشت ونرخ دستمزدها چیزی نیست مگرنسبت میان کاربیمزدی که تبدیل به سرمایه می شود وکاربامزد افزون تری که برای بحرکت درآوردن این سرمایه افزون ترلازم است. لذا این نسبت بهیچوجه نسبتی میان دوکمیت مستقل ازیکدیگریعنی مقدارسرمایه دریکسووتعدادجمعیت کارگران درسوی دیگرنیست، بلکه درپایه ای ترین سطح، نسبتی است میان کاربامزد وبیمزد یک جمعیت کارگری. اگرمقدارکاربی مزدی که طبقه کارگربدست می دهد وطبقه سرمایه دارانباشت می کند باچنان سرعتی افزایش یابد که تبدیلش به سرمایه مستلزم مقدارفوق العاده بیشتری کاربامزد باشد آنگاه دستمزد ها بالا می رود وفرض ثابت ماندن سایرعوامل، کاربیمزد بطورنسبی تنزل می کند.

 قانون انباشت کاپیتالیستی که اقتصاددانان آنرا درلفافه یک قانون طبیعی واهی بنام« قانون طبیعی جمعیت» می پیچند وبااین کارحالتی رمز ورازآلود به آن می دهند، درواقع چیزی جزتبین این وضع که: میکانیزم انباشت خود، ماهیتاً امکان تنزل درجه استثمارکاروترقی قیمت کارتاآن حد که بازتولید مداوم رابطۀ سرمایه درمقیاس هرچه فزاینده تررا بطورجدی به مخاطره اندازد، بکلی منتفی می سازد. ودرشیوه تولیدی که درآن کارگربرای این وجود دارد که نیازارزش های موجود به ارزش افزائی رابرآورده سازد- بجای آنکه برعکس ثروت مادی درخدمت نیازکارگربه رشد وشکوفائی استعدادهایش باشد- وضع درحقیقت جزاین نمیتواند باشد. " انسان همانطورکه درعالم مذهب تحت سلطه آفریده های مغزخود قراردارد، درشیوه تولید سرمایه داری تحت حاکمیت محصولات دست خود بسرمیبرد."

2- کاهش نسبی جزء متغیرسرمایه درجریان انباشت وگردهم آئی همگام آن(جزء متغیرسرمایه باپیشرفت روندانباشت وتراکم سرمایه ای که با این همراه است، بطورنسببی تنزل می کند) :

 انباشت سرمایه، پس ازآنکه پایه های کلی نظام سرمایه داری بطورقطع تثبیت شد، درروند پیشرفت خود به نقطه ای می رسد که درآن رشد بارآوری کاراجتماعی تبدیل به نیرومندترین اهرم انباشت می شود. آدام سمیت می گوید:" همان عاملی که  موجب بالارفتن مزدکارمی شود، یعنی افزایش سرمایه، قدرت تولیدی آنرا نیزافزایش می دهد وازاین طریق موجب می شود که مقدارکمتری کارمقداربیشتری محصول تولید کند". قطع نظرازشرایط طبیعی مانند حاصل خیزی خاک وغیره، وقطع نظرازمهارت تولید کنندگان مستقل وجداازهم- مهارتی که خود را نه بطورکمی ودرحجم محصولات آنان بلکه بطورکیفی ودردرجه بارآوری کاراجتماعی درمقدارنسبی وسایل تولید نمود میابد که کارگرطی مدت معین وبافشرگی کارمعین تبدیل به محصول می کند. حجم وسایل تولیدی که کارگرباآن این عمل رانجام میدهد بابالارفتن بارآوری کاراوافزایش می یابد. اما این وسایل تولید دراین زمینه دونقش متفاوت دارند، افزایش برخی نتیجۀ تقسیم کاردرمانوفکتورودرنتیجۀ ازماشین آلات درصنعت بزرگ اینست که کارگردرمدت زمان واحدمقداربیشتری موادخام رابصورت محصول درمی آورد، وازهمین طریق مقداربیشتری مواد خام ومواد کمکی وارد پروسه کارمی شود. این افزایش وسایل تولید نتیجۀ افزایش بارآوری کاراست. درمقابل، مجموعه ماشین آلات، حیوانات بارکش، کودشیمیائی، لوله کشی فاضل آب ومانند اینها شرط افزایش بارآوری کاراند. وسایل تولیدی که درقالب ساختمانها، کوره ها، وسایل حمل ونقل وغیره تجسم یافته اند، نیزهمین حالت را دارند. اما رشد وسایل تولید نسبت به کاری که بخود جذب میکنند، خواه بمنزلۀ شرط وخواه بمنزلۀ نتیجه، نمایانگرافزایش بارآوری کاراست. حاصل آنکه افزایش بارآوری کارنمودخودرا درتنزل حجم قوه کارنسبت به حجم وسایل تولید که بوسیله آن بحرکت درمی آید بعبارت دیگردرکاهش عامل ذهنی پروسه کارنسبت به عامل عینی آن بازمی یابد.

مارکس می گوید: اگردرجۀ معینی ازانباشت سرمایه پیش شرط ضروری تکوین شیوه تولید مشخصاً کاپیتالیستی است، این شیوۀ تولید نیزبنوبۀ خود، ومتقابلاً موجب انباشت شتاب گیرندۀ سرمایه می شود. بدین ترتیب باانباشت سرمایه شیوۀ تولید مشخصاً سرمایه داری توسعه می یابد وباتوسعه شیوۀ تولید مشخصاً سرمایه داری، انباشت سرمایه. این دوعامل اقتصادی باتأثیرمتقابل تشدید کنندۀ که به یکدیگرمی گذارند موجب تغییرترکیب فنی سرمایه می شوند، بگونه ای که جزء متغیرآن درمقایسه باجزء ثابتش مداوم کوچکترکوچکترمی شود.هرسرمایه ای عبارت است ازتراکم مقداری کم وبیش، ازوسایل تولید دردست یک سرمایه داربعلاوه ، ومتناسب باآن، فرمان روائی برلشکری، کوچک یابزرگ ازکارگران. هرانباشت سرمایه وسیله ای می شود برای انباشت جدید بعدازخود. افزایش انباشت موجب تراکم هرچه بیشترحجم ثروتی که بصورت سرمایه کارمی کند، دردست سرمایه دارانفرادی، وبه این وسیله پایه تولید درمقیاس کلان راگسترش وروشهای مشخصاً کاپیتالیستی تولید راتکامل می بخشد. رشد سرمایه اجتماعی ازطریق رشد سرمایه های انفرادی متعدد صورت می پذیرد. سرمایه های انفرادی وبه همراه آنها تراکم وسایل تولید، بافرض ثابت بودن سایرعوامل، به نسبت سهم این سرمایه ها درکل سرمایه اجتماعی رشد می کند. درهمان حال جویبارهای ازسرمایه های اصلی اولیه جدا می شوند وبمنزلۀ سرمایه جدید ومستقل بکارمی افتند. گذشته ازسایرعوامل، عامل تقسیم دارائی درخانواده های سرمایه دارنقش بزرگی درزمینه اخیرایفا می کند. لذا بارشد انباشت سرمایه تعداد سرمایه داران انفرادی{یاافرادسرمایه دار} نیزکم یابیش افزایش می یابد. این نوع تراکم سرمایه که خود زائیده مستقیم انباشت یادرواقع عین آنست، دوهدف مشخص دارد. اول آنکه، بافرض ثابت بودن سایرعوامل، حدوحدود تراکم فزایندۀ وسایل تولید دردست افرادسرمایه دار، بستگی به درجه افزایش ثروت اجتماعی دارد. ودوم اینکه، هربخش ازسرمایه اجتماعی که مقیم هرحوزۀ خاص تولیداست میان سرمایه داران متعدد که بصورت تولید کنند گان مستقل ورقیب درمقابل هم صف آرائی کرده اند، تقسیم شده است. بنابرین نه تنها انباشت سرمایه وتراکم همراه آن که درنقاط متعدد پراکنده است بلکه تشکیل سرمایه های جدید وتقسیم وبازتقسیم سرمایه های قدیم مانعی درراه رشد هرسرمایه ای درحال کارایجادمی کند. بدین ترتیب انباشت خودراازیکسو بصورت افزایش تراکم وسایل تولید وافزایش فرمانروائی برکارنشان می دهد، وازسوی دیگرنیروی دافعه ای که سرمایه های انفرادی متعدد بریکدیگروارد می کنند.

 

3- تولید فزایندۀ اضافه جمعیت نسبی یا ارتش احتیاط صنعتی:

 

 انباشت سرمایه،که درابتدا فقط مانند توسعه ای کمی سرمایه بنظرمی رسید، چنانکه دیدیم، بصورت تغییرمستمرکیفی درترکیب سرمایه ودرافزایش دایمی جزء ثابت آن بزیان جزء متغیرش انجام میگردد. شیوه ای خاص تولیدسرمایه داری وترقی بارآوری که باآن تطبیق می کند وموجب تغییردرترکیب آلی سرمایه (مارکس میگوید: من ترکیب ارزشی سرمایه را، تا آنجا که وابسته به ترکیب فنی ومنعکس کننده ای تغییرات آنست، ترکیب آلی سرمایه میخوانم) میگردد، تنها باپیشرفت انباشت یارشد ثروت اجتماعی همگام نیستند. آنها بمراتب سریعترپیش می روند، زیراانباشت ساده یاتوسعۀ مطلق سرمایه کل باتمرکزعوامل منفرد آن همراه است وتحول فنی سرمایه ای فرعی باتحول فنی سرمایه اصلی قرین است. پس باپیشرفت نسبت سرمایه ای ثابت بسرمایه ای متغییردگرگون می شود. فرضاً اگرنسبت مزبوردرابتدا 1:1 بود، سپس به 1:2، 1:3 ، 1:4، 1:5، 1:7 وغیره مبدل می گردد، بنحویکه باافزایش سرمایه بجای آنکه 2/1  ارزش کل آن تبدیل به نیروی کارگردد تدریجاً فقط 3/1 ، 5/1، 6/1 ، 8/1 آن وغیره صرف نیروی کارمی شود وبعکس 3/2 ، 4/3 ، 5/4 ، 6/5 ، 8/7 ، وغیره مبدل به وسایل تولید میگردد. نظرباینکه تقاضای کاربسته به میزان سرمایه ای کل نیست بلکه وابسته به جزء متغییرآنست، لذا برخلاف آنچه سابقاً فرض کرده بودیم که تقاضای کارمتناسباً بارشد سرمایه کل ترقی میکند، میگوئیم که این تقاضا بانمو سرمایه مذکورتدریجاً تنزل می نماید. تقاضای کار، دررابطه ای بامقدارسرمایه کل، بطورنسبی ویاتصاعدی پرشتاب ترازافزایش مقدارمزبور، تنزل می کند. البته بارشد سرمایه کل، جزء متغیرآن، بانیروی کاری که سرمایه درخود فرومی برد، نیزافزایش می یابد، ولی درنسبتی که دایماً درحال نزول است. فواصل بینابینی، که طی آن انباشت، بمثابه توسعه ای سادۀ تولید برپایه ای فنی مفروض تأثیرمی کند، رفته رفته کوتاه ترمیگردد.نه تنها برای جذب  تعداد مشخصی کارگراضافی لازمست که شتاب انباشت سرمایه کل باتصاعدی فزاینده انجام پذیرد، بلکه، نظربه دیگرگون شدن پیوسته ای سرمایه قدیم، این ضرورت حتی درموردنگهداری عده ای مشغول بکارنیزبوجودمی آید. این انباشت فزاینده وتمرکز، بنوبه ای خود منشأ تغییرجدیدی درترکیب سرمایه می گردند، یعنی موجب آن میشوند که یکباردیگر جزء متغیرسرمایه نسبت به جزء ثابت آن دستخوش کاهش شتابنده ای گردد. ازسوی دیگراین کاهش نسبی حزء متغییرسرمایه، که دراثررشد سرمایه ای کل به شتاب آمده، ولی سریعترازرشد خود سرمایه شتابان است، معکوساً چنین مینماید که گویا افزایش مطلق جمعیت کارگری همواره سریعترازرشد سرمایه ای متغییریاوسایل اشتغال جمعیت مزبورانجام میگردد. درحقیقت انباشت سرمایه داری به نسبت توانائی وعرض وطول خویش دایماً یک اضافه جمعیت کارگری یاجمعیت کارگری زایدی رابوجود میاورد، که جنبه نسبی دارد، یعنی متجاوزازمیزان نیازمندیهای متوسط سرمایه است.

چنانچه کل سرمایه اجتماعی را مورد توجه قراردهیم، دیده می شود که پروسه انباشت سرمایه ای مزبورگاه باعث تغییرات ادواری می شود وگاه مدارج آن پروسه درعین حال بین محیط های تولیدی مختلف سرشکن میگردد. دربرخی ازمحیط های تولیدی، صرفاً دراثرتمرکز، تغییراتی درترکیب سرمایه روی می دهد بدون آنکه مقدار مطلق آن افزایش یافته باشد. دربرخی دیگررشد مطلق سرمایه وابسته است به کاهش مطلق جزء متغیرآن یانیروی کاری که بوسیله ای آن جذب می شود. دربعضی دیگرازمحیط های تولیدی، گاه سرمایه برپایه ای وضع فنی مشخص به رشد خویش ادامه میدهد وبه نسبت رشد خود نیروهای کاراضافی جلب میکند، گاه نیزتغییرات آلی رخ میدهد وجزء متغییرسرمایه منقبض می شود. درکلیه محیط های تولیدی، رشد جزء متغییرسرمایه وبالنتیجه مسئله ای تعدادکارگران مشغول همواره بانوسانان شدید وتولید موقت اضافه جمعیت بستگی دارد، خواه این اضافه جمعیت شکل چشمگیردفع کارگران مشغول بخودبگبرد، خواه بصورت غیربارزتری درآید، که تأثیرش کمترازحالت اول نیست، یعنی درجذب اضافه جمعیت کارگری بوسیله ای مجاری عادی، دشواری پدید شود.

 بامقدارسرمایه ای اجتماعی وارد درکارودرجه رشد آن، باگسترش دامنۀ تولید وتودۀ کارگرانی که بحرکت درآمده اند، باترقی بارآوری کارآنها، وبافوران نیرومندتروکاملترهمه سرچشمه های ثروت، مقیاسی نیزکه درآن جذب بیشترکارگران بوسیلۀ سرمایه بادفع بیشترآنها بستگی دارد، گسترده ترمی شود، سرعت تغییرات درترکیب آلی سرمایه ودرصورت فنی آن افزایش می یابد ودامنه ای آن محیط های ازتولید که تغییرات مزبوردرآنها، گاه همزمان وگاه متناوباً راه پیدا میکند، منبسط میگردد. بنابرین جمعیت کارگری باانباشت سرمایه ای که خود موجدآنست، مستمراً وسایل تولید زاید ساختن نسبی خویش رافراهم می سازد.

مارکس چنین می گوید:" همچنانکه درواقع همه ای شیوه های تولید تاریخی دارای قوانین جمعیت مخصوص خوداند وازلحاظ تاریخی معتبراند، این نیزقانون جمعیت خاص شیوه ای تولید سرمایه داریست. آن قانون جمعیتی که مجرد ومطلق باشد فقط برای نباتات وحیوانات وجوددارد، آنهم هنگامیکه انسان تاریخاً به آن دست نیافته است. اما اگروجودجمعیت زائد کارگری نتیجه ای انباشت یاتوسعۀ ثروت براساس سرمایه داریست، بالعکس همین اضافه جمعیت بنوبۀ خود اهرمی برای انباشت سرمایه داری میگردد، وحتی بیکی ازشرایط وجودی شیوه ای تولید سرمایه داری مبدل می شود. اضافه جمعیت مزبورارتش احتیاط صنعتی آماده بخدمتی بوجود میاورد، که چنان کامل ومطلق به سرمایه تعلق دارد که گوئی وی آنرابا مخارج شخصی خود پرورده است. وی برای تأمین احتیاجات متغیرارزش افزائی سرمایه، مصالح انسانی همواره آماده ای راایجاد می کند، که مستقل ازحدودحقیقی افزایش جمعیت است. باانباشت وترقی بارآوری کارکه همراه آنست نیروی انبساط سرمایه ناگهان رشد می کند. این نه تنها ازآن جهت است که قابلیت انعطاف سرمایه وارد درکاروثروت مطلق، که سرمایه فقط جزء انعطاف پذیری ازآن بشمارمی آید، رشد می کند، ونیزنه تنها بدان سبب که اعتبارات به تبعیت ارهرانگیزه ای ویژه، بایک چشم بهمزدن بخش فوق العاده ای ازاین ثروت را، بصورت سرمایه ای الحاقی، دراختیارتولید قرارمیدهند. بلکه بدین جهت نیزهست که شرایط فنی خودپروسه ای تولید ازقبیل ماشین آلات، وسایل نقلیه وغیره، امکان تبدیل سریعتراضافه محصول رابوسایل تولید اضافی بمقیاس وسیعی فراهم میسازد. توده ای ثروت اجتماعی، که باپیشرفت انباشت لبریزشده وقابل تبدیل به سرمایه الحاقی است، دیوانه واربسوی سرشته های قدیمی تولید، که بازارشان ناگهان وسیع میگردد، سرازیرمی شود ویابطرف رشته های تازه گشوده ای، ازقبیل راه آهن وغیره که احتیاجات شان ناشی ازتوسعه ای شعب قدیم است، هجوم میکند. درتمام این قبیل موارد لازمیست، که ناگهان وبدون آنکه وقفه ای درمیزان تولید حاصل گردد، توده های بزرگ انسانی به محیط های دیگرتولید ونقطه های حساس ریخته شوند. اضافه جمعیت، این توده های لازم انسانی راتحویل میدهد. جریان خصلت نمای زندگی صنعت جدید، که شکل دورده ساله ای بخودمی گیرد که بانوسانات کوچک قطع میگردد وازمراحل فعالیت متوسط ، تولید پررونق، بحران ورکود می گذرد، برپایه تشکیل دایمی ارتش احتیاط صنعتی یااضافه جمعیت، براساس جذب کمابیش زیاد وتجدید آن قراردارد. تبدلات دورصنعتی بنوبه ای خود موجب فراخواندن اضافه جمعیت میگردند وبصورت عوامل نیرومند تجدیدآن درمیایند.

این جریان زندگی خاص نعمت جدیداست ودرهیچیک  ازادوارپیشین بشریت مشاهده نمی شود، حتی دوران کودکی تولیدسرمایه داری نیزغیرممکن بود. ترکیب سرمایه فقط بصورت تدریجی تغییرمیافت. بنابرین انباشت سرمایه نیزبا ترقی متناسب تقاضای کارکاملاًانطباق پیدامیکرد. آهسته آهسته، مانند پیشرفت انباشت نسبت بدوران جدید، سرمایه باحدود طبیعی جمعیت کارگری استثمارپذیرتصادم یافت، یعنی بامرزهای که فقط بوسایل قهرآمیزامکان هموارشدن داشت. گسترش ناگهانی ونامنظم مقیاس تولید مستلزم فروکش ناگهانی آنست. فروکش بنوبۀ خود گسترش پیش می آورد ولی گسترش بدون وجود مصالح انسانی تحت اختیار، بدون آنکه تعدادکارگران، مستقل ازرشد مطلق جمعیت کارگری افزایش یابد، امکام پذیرنیست. افزایش مذکوربوسیله ای پروسه ساده ای که طی آن بخشی ازکارگران دایماً«آزاد میگردند» بوسیله ای اسلوب های که عده ای کارگرمشغول، درنسبت باافزایش تولیدکاهش می پذیرد، ایجادمیشود.بنابرین شکل تام حرکت جدید ازتبدل دایمی بخشی ازجمعیت کارگری بصورت افراد غیرشاغل یانیمه شاغل ناشی میگردد. سطحی بودن اقتصاد سیاسی(*)  ازجمله دراین نکته معلوم می شود که وی گسترش وفروکش اعتبارات را، که فقط علامتی ازتغییردرمراحل دورصنعتی است، بمنزلۀ علت آن تلقی میکند.همچنانکه اجرام سماوی آنگاه که حرکت مشخصی یافتند پیوسته همان حرکت را تکرارمی کنند، تولیداجتماعی نیزبمجرد اینکه بحرکت متناوب گسترش وفروکش درافتاد بتکرارآنرا ادامه میدهد. آنچه معلول است بنوبه ای خودعلت میشود وتطورات مجموع پروسه، که پیوسته شرایط خاص خویش راازنوبوجود می آوردند،شکل ادواری بخودمی گیرند. آنگه که این شکل ادواری پابرجاشد وتحکیم یافت، اقتصاد سیاسی نیزخود درمیابد که یک جمعیت نسبتاً زاید، یعنی زائد دررابطه بااحتیاجات ارزش افزائی متوسط سرمایه، شرط حیاتی صنعت جدیداست.

(*، مقصود مصنف اقتصاد بورژوازی زمان خویش است. درکتاب سرمایه هرجا بصورت انتقادی ازاقتصاد سیاسی یاعلم اقتصاد صحبت می شود غرض اقتصاد جاری وعامیانه است. هرگاه اقتصاد کلاسیک مراد باشد اقتصادیون یااقتصاددانان کلاسیک تصریح می گردد).

تولیدسرمایه داری بهیچوجه نمی تواند به آن مقدارنیروی کاریکه رشد طبیعی جمعیت دراختیارش قرارمیدهد قناعت کند. تولیدمزبوربرای آزادی دست وبال خویش نیازمند یک سپاه احتیاط صنعتی است که مستغنی ازاین حدود طبیعی باشد. هرچه تعدادکارگرتحت فرمان سرمایه یکسان بماند ویاحتی کاهش پذیرد، معذالک ممکن است سرمایه ای متغییررشد کند واین درصورتی است که کارگربالانفراد کاربیشتری تحویل دهد ودرنتیجه دستمزدش باوجود یکسان ماندن بهای کارویاحتی تنزل آن، افزایش یابد، بشرط آنکه این تنزل آهسته ترازترقی حجم کارانجام پذیرد. درچنین حالتی رشد سرمایه ای متغیرنمودارکاربیشتراست نه نشان دهنده ای اشتغال تعداد بیشتری کارگر. علاقه ای مطلق هرسرمایه داربراین است که مقدارمشخصی کارازتعداد کمتری کارگربیرون کشد بجای آنکه بهمان قیمت یاحتی ارزانترازآنرا ازتعداد بزرگتری کارگردرآورد. درمورداخیرمخارجی که ازبابت سرمایه ای ثابت صرف میشود نسبت به حجم کاری که بجریان افتاده است افزایش میابد ولی درحالت اول این افزایش بمراتب آهسته تراست.هرقدرمقیاس تولید بزرگترباشد این جهت قاطعیت بیشتری بدست میاورد. وزن وتأثیرجهت مزبوربانباشت سرمایه بالامیرود.

سابقاً دیدیم که تکامل شیوه تولید سرمایه داری ونیروی بارآورکار- که درعین حال هم علت است وهم ومعلول انباشت است-  سرمایه دارراقادرمیکند که بوسیله ای استثمارگسترده تریافشرده ترنیروهای انفرادی کار، باهمان مبلغ سرمایه متغییرکاربیشتری بانجام رساند. سپس دیدیم که وی باهمان سرمایه-ارزش، نیروهای کاربیشتری خریداری میکند، درحالیکه تدریجاً کارگران ماهررا بوسیله کارگران بی مهارت، آموزندگان رابوسیلۀ نورسان، مردان را بوسیله زنان، نیروی کاربزرگسالان را بوسیله ای کارجوانان یاکودکان، بیرون میراند.  بنابرین درجریان انباشت ، ازطرفی سرمایه ای متغییربزرگتر، کاربیشتری روان میسازد بدون آنکه کارگربیشتری استخدام نماید، ازسوی دیگرسرمایه متغییری که دارای همان مقداراست با نیروی کاری بهمان حجم کاربیشتری راه می اندازد وسرانجام بابیرون راندن نیروی کارمرغوب ترنیروهای کارپست تربیشتری استخدام میکند.

پس تولید اضافه جمعیت نسبی یامرخص ساختن کارگران بازهم سریعترازتحول فنی پروسۀ تولید، که خود باترقی انباشت بشتاب آمده است، پیش میرود ونیزسرعت آن بیش ازکاهشی است که متناسباً درجزء متغییرسرمایه نسبت به جزء ثابت حاصل میگردد. درحالیکه هرقدروسعت دامنه ونیروی تأثیروسایل تولید افزایش می یابد درجه ای وسیله اشتغال بودن آنها برای کارگرکمترمی شود، خوداین نسبت نیزازنودستخوش تغییرمیگردد زیرا سرمایه برحسب رشد نیروی بارآورکارتوقعش راازکارسریعترازتقاضای استخدام کارگربالامی برد. کاربی اندازه ای بخش شاغل طبقه کارگر، صفوف ذخیره رامتورم میسازد، درحالیکه بالعکس فشارفزاینده  ای که این بخش اخیر بوسیله ای رقابت خویش به بخش نخست واردمی کند آنرا بکارطاقت فرسای بخش دیگروبالعکس، وسیله ای توانگرشدن انفرادی سرمایه داران میگردد ودرعین حال تولید سپاه صنعتی ذخیره رابمقیاسی که باپیشرفت انباشت اجتماعی متناسب است تسریع می کند.

 بطورکلی ودرمجموع، تغییرات عمومی دستمزد منحصراً بوسیله ای انبساط وانقباض سپاه ذخیرۀ صنعتی، که خود باتبدلات مراحل دورصنعتی منطبق است، تنظیم میگردد. بنابرین تغییرات  مزبورمعلول حرکت مطلق شماره ای جمعیت کارگری نیست بلکه معلول تغییرنسبی است که طبق آن طبقه کارگربه سپاه زیرپرچم وسپاه ذخیره تقسیم میگردد، معلول افزایش وکاهش وسعت نسبی اضافه جمعیت درجه ایست که  جمعیت مزبورگاه جذب وزمانی بازمرخص میشود.اگرتقاضا وتأمین کارطبق انبسا ط  وانقباض سرمایه انجام نمیگرفت ولذابنابراحتیاجات نوبتی ارزش افزائی وی آنچنان تنظیم نمی شد که بازارکارگاه نسبتاً تهی بنظررسد،زیراسرمایه درحال انبساط است وگاه سرشارجلوه می کند، زیرا سرمایه منقبض می شود، بلکه بعکس چنین میبود که حرکت سرمایه وابسته به بحرکت مطلق جمعیت میگردید، درواقع آنگاه برای صنعت جدید، که هرده سال دچاردورومراحل موسمی است وعلاوه برآن درجریان انباشت نیزبانوسانات نامنظم همواره سریعترودنبال هم تصادف می کند، این خودقانون دلفریبی میگشت. ولی معذالک این نظریه ای خلاف واقع یکی ازتعبدات علم اقتصاد بشمارمیرود.طبق این نظردستمزددراثرانباشت سرمایه ترقی میکند وترقی دستمزد بمنزله ای مهمیزی برای افزایش سریع جمعیت کارگری بکارمیرود واین جریان تاآنجاادامه میابد که بازارسرشارولبریزشده ولذا سرمایه برای جذب کارگران غیرکافی شده باشد. آنگاه دستمزدها تنزل میکنند وسپس آنروی مدال دیده می شود. باتنزل دستمزدها جمعیت کارگری تدریجاً تحلیل میرود بنحویکه درمقابل، ازنو سرمایه وفورپیدامیکند، ویاچنانکه برخی دیگرازآنها مدعی هستند، دستمزد نازل وترقی بهره کشی متناسب باآن ازنوموجب تسریع انباشت میگردد درصورتیکه پائین بودن دستمزدها درعین حال ازرشد طبقه کارگرجلوگیری میکند.بدینسان بازهمان رابط ای که بنابرآن ترقی دستمزد معلول آنست که عرضه ای کارپائینترازتقاضای کاراست وغیره واردمیدان میشود. این عجب اسلوب زیبای برای تحرک تولید پیشرفته ای سرمایه داری است! مدتها پیش ازآنکه درنتیجه ترقی دستمزد امکان هرگونه رشد مثبتی درمیان جمعیت واقعاً قادربکاربوجودآید، مهلتی که طی آن بایستی کارزارصنعتی رهبری شود، پیکارانجام گیرد وبه نتیجه قطعی برسد، سپری شده است.

بین سالهای1849 و1859  درعین سقوط قیمت غله، ترقی دستمزدی درنواحی کشاورزی انگلستان بوقوع پیوست، که ازلحاظ عملی فقط جنبه اسمی داشت. مثلاً در"ویلت شایر" دستمزدهفتگی از7 شیلینگ به 9 شیلیگ رسید، در"دوریست شایر" از7یا8 به 9 شیلینگ ترقی کرد وغیره. این امرنتیجه ای کاهش فوق العادۀ اضافه جمعیت روستائی بود که دراثرتقاضای احتیاجات جنگی، توسعه ای بی اندازۀ ساختمان راه آهن ها، کارخانجات، معادن وغیره بوجودآمد. هرقدردستمزدها ناچیزترباشد، کوچکترین بالارفتن دستمزد ترقی بیشتری را ازلحاظ درصد نشان میدهد. مثلاً اگرمزدهفنگی 20 شیلینگ باشد وبه22 شیلینگ ترقی کند 10 فیصدبالارفته است ولی اگربعکس فقط 7 شیلینگ باشد وبه 9 شیلینگ برسد آنگاه 7/4 ( 28 فیصد) ترقی کرده است وبسیارچشمگیرمیشود. بهرحال فارم داران هیاهوئی بپاکردند وحتی اکونومیست لندن این مزد بخورونمیررابمثابۀ( یک پشرفت عام ومایه دار) جداً موردبحث قرارداد.  اما فارم داران منتظرنماندند تاکارگران کشاورزی درنتیجه این مزددرخشان آنقدرافزایش یابند که مزدآنها ناچار، آنچنانکه آنقدرمغزاقتصاددان متعهد میانگارد، ازنوتنزل کند؟ خیرآنها ماشین آلات بیشتری بکارانداختند ودریک چشم بهمزدن بازبه نسبتی که برای خودفارم داران لازم بود، کارگران،"زایدازاندازه" شدند. اینک درکشاورزی نسبت به گذشته"سرمایه بیشتری" گذاشته شده بود وآنهم بشکل بارآورتر. بدین سبب تقاضای کارنه تنها بطورنسبی بلکه بطورمطلق فروافتاد.

 این وهم اقتصادی، قوانینی را که تنظیم کنندۀ حرکت عمومی دستمزد اند ویابررابطه ای بین طبقه ای کارگر، یعنی مجموع نیروی کار، ومجموع سرمایه ای اجتماعی حکومت میکنند، باقوانینی مشتبه میسازد که جمعیت کارگری رامیان مناطق ویژه ای تولیدی تقسیم مینمایند. اگرمثلاً دراثراوضاع واحوال مساعد، انباشت دریک محیط مشخص تولیدی، تحرک ویژۀ یافته باشد ودرآنجا سودها بالاترازمتوسط قرارگیرند وآنگاه سرمایه الحاقی بآنسوهجوم آورند، درآنصورت طبیعتاً تقاضای کاربالامیرود ودستمزد ترقی میکند. دستمزدبالاتر، بخش بزرگتری ازجمعیت کارگری رابسوی محیط ممتازمیکشد تاآنجا که محیط مزبورازنیروی کارسیراب(مشبوع) گردد ومزدها درطول زمان ازنو بسطح گذشته ای خود برسند ویاچنانچه کارگران، زیاده ازاندازه بدانجا روی آورده باشند، دستمزد تنزل کند.  آنگاه نه تنها روی آوردن کارگران بسوی شعبه ای صنعتی مورد بحث قطع می شود بلکه حتی هجرت جایگزین آن میگردد. باافزایش دستمزد، افزایش مطلق کارگران ویاافزایش مطلق عده ای کارگران، تقلیل دستمزد. ولی اقتصاددان درواقع فقط نوسان موضعی بازارکاررادرمورد یک محیط تولیدی خاص می بیند، وی تنها پدیده ای توزیع جمعیت کارگری را درمحیط های مختلفه ای می بیند که سرمایه بنابرنیازمندیهای متغییرخود درهریک ازآنها جاگزین میشود.

دردوره های رکود ورونق میانه، سپاه ذخیره صنعتی برسپاه کارگران فعال فشاروارد میکند ودردوران سرریز واوج بخواستهای آنان لگام میزند. بنابرین اضافه جمعیت نسبی پاشنه ایست که قانون عرضه وتقاضای کاربرروی آن میچرخد. اضافه جمعیت نسبی، قانون مزبورراوادارمیکند میدان عمل خویش را مطلقاً بمرزهای محدودکند که با بهره کشی وسیادت جوئی سرمایه تطبیق داشته باشد....تقاضای کارورشد سرمایه یکی نیستند، چنانکه عرضه ای کارورشد طبقه کارگریکی نیستند. ولی این بدان سان نیست که گوئی دونیروی مستقل ازیکدیگردرهم  تأثیرمی کنند. سرمایه درهردوجهت عمل میکند. هرچند انباشت سرمایه ازسوئی برتقاضای کارمی افزاید، ازسوی دیگرعرضۀ کارگرانی را که« آزادساخته است» افزایش میدهد، ودرعین حال فشارغیرشاغلین برکارگران شاغل، اینان راوادرمیکند که مقداربیشتری کارروان سازند ولذا تاحدمعینی عرضه کاررا ازعرضه کارگران، مستقل میسازد. حرکت قانون عرضه وتقاضای کار، استبداد سرمایه را براین بنیاد تکمیل میکند. بنابرین به محض اینکه کارگران به رازپشت پرده پی میبرند وباین نتیجه میرسند که هرقدرآنها بیشترکارمیکنند .برثروت دیگران میافزایند وهراندازه که نیروی بارآورکارشان رشد میکند، بازنقش آنها، حتی بمنزلۀ وسیلۀ بهره وری سرمایه، برای خود شان همواره بی ثبات ترمیگردد، بمحض اینکه کشف میکنند که تشدید درجای رقابت بین خود آنها بی چون وچرا وابسته به بفشاراضافه جمعیت نسبی است وبالنتیجه تامیکوشند بوسیلۀ اتحادیه های کارگران وغیرآن همکاری حساب شده ای بین شاغلین وغیرشاغلین سازمان دهند تاعواقب ویران کنندۀ این قانون طبیعی تولید سرمایه داری را نسبت به طبقه خویش درهم شکنند ویاآنراسست ترکنند،آنوقت است که صدای اعتراض وفریاد سرمایه واقتصاددان حامی آن بلند می شود که ای امان بقانون«جاویدان» وگویا«مقدس» عرضه وتقاضا لطمه واردشده است. درواقع هرتوافقی که بین کارگران شاغل وغیرشاغل انجام گیرد، بازی «تمیز» این قانون رامختل میسازد. ولی ازسوی دیگربمحض اینکه مثلاً درمستعمرات اوضاع واحوال مخالف مانع ازایجاد سپاه ذخیره صنعتی میشود وبدان وسیله وابستگی مطلق طبقه ای کارگربه طبقه ای سرمایه دارجلوگیری میکند، آنگاه سرمایه دست بعصیان میزند وبیاری اقتصاددانان ستایشگروعلم برداران سرمایه خودعلیه قانون«مقدس» عرضه وتقاضا برمی خیزد ومیکوشد تاباوسایل قهرآمیزآنرارام کند."

4 - اشکال وجودی گوناگون اضافه جمعیت نسبی- قانون عام انباشت

 سرمایه داری:

 

مارکس میگوید:" اضافه جمعیت نسبی باانواع سایه روشنهای ممکن وجوددارد. هرکارگرطی زمانیکه نیمه کارویااصلاً شاغل نیست، ازآن اضافه جمعیت نسبی است. صرفنظرازاشکال عمده ای که ادواراً برمیگردند وناشی ازتغییرات مراحل دورصنعتی هستند وگاه درجریان بحرانها صورت حاد وزمانی دردوران کسادورکود حالت مزمن بخودمیگیرند، اضافه جمعیت نسبی مستمراً دارای سه شکل است: شکل روان ، شکل پنهان وشکل آرام.

 درمراکزصنعت بزرگ- کارخانه ها، مانوفکتورها، آهن گدازیها، معادن وغیره- گاه کارگران دفع میگردند وزمانی عده ای کثیری دوباره جذب می شوند، بنحویکه درمجموع ، شمارۀ شاغلین افزایش می یابد ولواینکه همواره نسبت آنها بمقیاس تولید کاهش پیدامیکند. دراینجا اضافه جمعیت شکل روان ومتحرکی دارد.

درکارخانه های حسابی وهمچنین درهمه ای کارگاه های بزرگ، یعنی جاهائیکه ماشین آلات نقشی دارند ویاحتی تقسیم کارجدیدعملی شده است عدۀ کثیری مردان کارگرتاسپری شدن دوران جوانی خود مورداستفاده قرارمیگیرند. پس ازانقضاء این مدت شماره ای کوچکی ازآنان دراین رشتۀ اضافه جمعیت نسبی باقی میمانند درحالیکه منظماً بیشترآنان مرخص می شوند. این عده یکی ازاجزاء اضافه جمعیت روان راتشکیل میدهند که باتوسعۀ صنعت رشدمیکند. بخشی ازاینان مهاجرت میکنند یعنی درواقع فقط بدنبال مهاجرت سرمایه میروند. یکی ازعواقب آن اینست که جمعیت زنان سریعترازجمعیت مردان رشد میکنند. شاهدآن انگلستان است. این امرکه افزایش طبیعی توده ای کارگری نیازمندیهای انباشت سرمایه راارضاء نمی کند وبا این وجود ازمیزان آن احتیاجات تجاوزمیکند، خود تضادی ازحرکت سرمایه است. سرمایه به تعدادزیادی کارگرجوان وبمیزان کمتری بکارگرمرد احتایج دارد. این تضاد چشمگیرترازآن تضاد دیگرنیست که ازکمبود دست وبازوی کارشکایت میشود ودرهمانحال هزاران نفر کارگرازآنجهت بیکارند که تقسیم کار، آنهارا برشته ای معینی ازصنعت زنجیرکرده است.

 علاوه براین، مصرف نیروی کاربوسیلۀ سرمایه چنان سریع است که کارگران میانه سال اغلب کمابیش فرسوده بشمارمی آیند. اینان درردیف کارگران زاید قرارمیگیرند ویاازرتبه ای بالاتربرتبه ای پائینتررانده می شوند. درست درمیان همین کارگران صنعت بزرگ است که مابه کوتاهترین دورۀ عمربرمیخوریم. مارکس می گوید:" داکترلی(*) بازرس منچستر، ثابت کرده است که دراین شهرحدمتوسط  دوره ای عمربرای طبقات مرفه 38 سال وبرای طبقه کارگر17 سال است. درلیورپول برای طبقه اول عمرمتوسط 35 سال وبرای طبقه دوم به 15 سال بالغ میگردد.بنابرین نتیجه میشود که طبقه ای ممتازحواله ای برسرعمردارد که طول زندگی افراد آن بیش ازدوبرابرعمرهموطنان کم بخت ترآنهاست."

{(*) ازنطق گشایش کنفرانس بهداشتی بیرمنگام در15 جنوری سال 1875 که بوسیلۀ ج. چمبرلین شهردارآنوقت ووزیربازرگانی(درسال 1883) ادا شده است.}

 درچنین شرایط برای اینکه این بخش ازپرولتاریا بطورمطلق رشدکند شیوه ای لازم است تا بخش مذکوربتواند باوجودسرعت فرسایش عناصرش برتعداد خویش بافزاید. لذا لازمست که نسلهای کارگری باسرعت تجدید شوند (این قانون درموردطبقات دیگرمردم معتبرنیست).این نیازمندی اجتماعی ازراه زود زناشوئی،(*) که نتیجه ای ضروری شرایطی است که کارگران صنعت یزرگ درآن زیست میکنند. ونیزازراه استثماراطفال کارگرکه خود جائزه ای برای تولید آنهاست، برآورده می شود. بمحض اینکه تولیدسرمایه داری برکشاورزی حاکم شد ویادرهمان حدودی که این تسلط برقرارگردید، انباشت سرمایه ای که دراین بخش بکارافتاده بود موجب کاهش مطلق تقاضای کاردرمورد جمعیت کارگران کشاورزی گردید، بدون آنکه، مانند صنعت غیرکشاورزی، این وازنش(دافعه) بوسیله این ربایش(جاذبه) بزرگتری جبران گردد. بنابرین بخشی ازجمعیت روستاها دائماً درحال دورخیزبطرف پرولتاریای شهری یامانوفکتورقرارداشت ودرکمین اوضاع واحوال مساعدی برای انجام این تغییربود( دراینجا مانوفاکتوربمعنای هرصنعت غیرکشاورزی گرفته شده است.)

{*- سرمایه داری وکنترول امرزنا شوئی طبقه کارگرنه تنها دراخیرقرن نوزدهم صورت میگرفت که بنابرضرورت سرمایه درشرایط کنونی نیزعملی می شود. چنانکه دوسال قبل دولت جرمنی قانونی رابه تصویب رساند که سرازاول جنوری 2007 مادرانی که طفل ولادت کنند ازامتیازی معادل 67 درصد معاش شان برای 12 ماه برخوردارمی گردند ودراین مدت شغل شان نیزمحفوظ می ماند بعلاوه امتیازاتی که درسال اول برای هرطفل پرداخت میشود. دولت جرمنی این اقدام را به نسبت کمی رشد جمعیت وکمبود کارگربومی انجام داد و خانواده ها راتشویق به بچه دارشدن نمود. بالمقابل دولت سرمایه داری چین  طی دودهه اخیرخانواده ها ی را که ازدوطفل زیاد داشته باشند ،جریمه نقدی می نماید- تبصره ازمن است.}

 بدینسان این سرچشمۀ اضافه جمعیت نسبی مستمراً جاری است. ولی درجریان دایمی آن بسوی شهرها، خود وجودیک اضافه جمعیت نهانی را درروستا مفروض میدارد، که وسعت دامنه ای آن تنها هنگامی مرئی میگردد که مجاری سیلان بطوراستثنائی کاملاً گشوده شوند. بنابرین کارگرکشاورزی درتنگنای قناعت بحداقل دستمزد قرارمیگیرد وهمواره یک پادرلجن زارمسکنت ومستمندی دارد.

 سومین گروه اضافه جمعیت نسبی، یعنی نوع آرام آن، جزئی ازسپاه کارگری فعال راتشکیل میدهد که اشتغال آن بکلی غیرمنظم است. لذااین گروه مخزن بی پایان نیازنیروی کارآماده بخدمت تحت اختیارسرمایه قرارمیدهد. وضع زندگی گروه مزبورازسطح عادی متوسط  زندگی طبقه ای کارگرپائینترمی افتد وهمین امرآنرا بصورت پایگاه وسیعی برای بهره کشی رشته های خصوصی ازسرمایه درمیآورد. حداکثرزمان کاروحداقل مزد، خصلت نمای این گروه است. ماسابقاً باعمده ترین قیافه ای این گروه ، ضمن بندمربوط به کارخانگی، آشناشده ایم. گروه مزبورمستمراً ازمیان کارگران زائد شدۀ صنعت بزرگ وکشاورزی تشکیل میشود وافرادآن بویژه ازکارگران رشته های صنعت درحال زوال برمی خیزند، یعنی آنجا که کارمانوفکتوری جانشین کاردستی میشود وکارماشینی جای مانوفکتوررامیگیرد. بتدریج که وسعت دامنه ای انباشت ونیروی«زائد سازی» آن افزایش میابد برتعداد افراد این گروه نیزافزوده میشود. ولی درعین حال گروه مزبوررکنی ازطبقه ای کارگرراتشکیل میدهد که خود نیز درتکثیروجاودان ساختن خویش دخیل است، بنحوی که بسایرعناصراین طبقه سهم بزرگتری دررشد مجموع جمعیت کارگران بدست می آورد. درواقع نه تنها تعداد متولدین ومتوفیات، بلکه وسعت مطلق  خانوارها نیزبامبلغ دستمزد درنسبت معکوس قرارمیگیرند ولذا حجم وسایل معیشتی که تحت اختیارگروه های مختلفه ای کارگری است مشمول چنین تناسبی میشود. اگراین قانون جامعه ای سرمایه داری به "وحشیان" وحتی مستعمره نشینان متمدن ارایه میشد مسلماً نابخردانه تلقی میگردید. این قانون، زادوولد آن نوع حیوانات رابخاطرمیآورد که انفرادآً ضعیف  ودایماً مورد تعرض دیگران اند. 

 سرانجام عمیقترین رسوب اضافه جمعیت نسبی درمنطقه ای مستمند خیزی وتیره روزی جایگزین است. صرف نظرازولگردان،بزهکاران(گناهکاران) وروسپیان وخلاصه بغیرازلومپن پرولتاریا بمعنای خاص، این قشراجتماعی، خود مرکب ازسه گروه است. اول آنها که قادربکاراند. کافیست نظری سطحی به آمارمستمند خیزی انگلستان انداخت ودریافت که باهربحران برعده ای افراد این قشرافزوده میشود ودرهرتجدد حیات کسب وکار ازتعداد آن کاسته میشود. ثانیاً: یتیمان وبچه مستمندان، اینان نامزدهای سپاه ذخیره صنعت اند ودرمواقع رونق بزرگ ، مانندسال 1860 ، سریعاً ودسته جمعی درسپاه فعال کارگری واردمیشوند. ثالثاً: وازدگان، فاسد شدگان، واماندگان. ازاین جمله اند کسانیکه درنتیجه تقسیم کاربرشته ای معینی پابند وبعدم تحرک محکوم شده اند، آنها که ازسن عادی کارگری تجاوزکرده اند وبالآخره قربانیان صنعت ازقبیل معلولین، بیمارشدگان،بیوه زنان وغیره ، که تعدادآنان بابکاربست ماشین آلات خطرناک، کاردرمعادن وکارخانجات شیمیائی وغیره،روزافزون است. مستند سازی تشکیل دهنده  ای نوانخانه ای سپاه فعال کارگری وپابندسپاه ذخیره ای صنعت است. تولیدآن ملازم باتولید اضافه جمعیت نسبی است وضرورت آن نیزازضرورت این ناشی می شود وهردوی آنها یکی ازشرایط وجودی تولید سرمایه داری وتوسعۀ غنا وثروت اند. مستمند سازی جزئی ازریخت وپاش وبرج تولید سرمایه داری است، ولی باوجود این سرمایه خوب میداند چگونه قسمت عمده ای آنرا ازسرخود واکند وبگردن طبقه کارگروطبقه کوچک متوسط بیاندازد.

مارکس می افزاید: هرقدرثروت اجتماعی، سرمایه ای بکارافتاده ووسعت نیروی آن بزرگتروبالنتیجه شماری مطلق پرولتاریا ونبروی بارآورکارآن زیادترباشد، سپاه ذخیره صنعت بزرگتراست. همان عللی که نیروی گسترش یابنده ای سرمایه را به پیش میراند نیروی کاراستفاده پذیررانیزمنبسط میسازد. بنابراین مقدارنسبی سپاه ذخیرۀ صنعتی باتوان ثروت نمومیکند. ولی هراندازه که این سپاه ذخیره نسبت به سپاه فعال کاربزرگترباشد همانقدراضافه جمعیت پایدار، که فقرش بارنج کارش نسبت معکوس دارد، بزرگتراست. وسرانجام هرقدرقشرامداد گیرطبقه ای کارگروسپاه ذخیره ای صنعتی بزرگترباشد مستمند سازی رسمی بیشتراست. اینست قانون مطلق وعام انباشت سرمایه داری.این قانون مانند قوانین دیگرطی تحقق یافتن خویش درنتیجه ای شرایط گوناگون، دستخوش تغییرمیشود، که تمایل آن ازحدود کنونی تحقیق ماخارج است. بدین سان میتوان به نامعقول بودن حکمت اقتصاددانی پی برد که بکارگران موعظ میکند تعدادخودرا بانیازمندیهای ارزش افزائی تطبیق دهند. نخستین کلام درراه این انطباق عبارت ازایجاد اضافه جمعیتی نسبی یاسپاه ذخیره صنعتی است وآخرین کلام آن فقرقشرهای دایم التزاید سپاه کارگری  فعال وپابند آن یعنی مستمند سازی."

قانونی که بموجب آن، حجم بیش ازپیش فزایندۀ ازوسایل تولید میتواند ببرکت پیشرفت باآوری کاراجتماعی، ازصرف نیروی متحرک انسانی متصاعداً بکاهد، برپایه ای رژیم سرمایه داری، که درآن بجای آنکه کارگروسایل تولید رابکاربرد وسایل تولید کارگررامورداستفاده قرارمیدهند، بدانجا میانجامد که هرقدرنیروی بارآورکار بالاتراست فشارکارگربروسایل  اشتغالش بیشترمیشود ولذاشرایط زندگی اش بی ثبات ترمیگردد، یابدیگرسخن وی باید نیروی کارخویش رابرای تکثیرثروت دیگران بمنظورارزش افزائی سرمایه بفروش رساند. بنابرین رشد سریعتروسایل تولید وبارآوری کارنسبت به جمعیت مولد، درلسان سرمایه داری معکوساً بدینسان بیان میشود که جمعیت کارگری همواره سریعترازاحتایج ارزش افزائی سرمایه رشد میکند.

 دردرون سیستم سرمایه داری، تمام اسلوب های که بمنظوربالابردن نیروی بارآوراجتماعی کارمورداستفاده  قرارمیگیرند بزیان شخص کارگرتمام میشوند، تمام وسایلی که برای تکامل تولید بکارمیروند بوسایل سیادت وبهره کشی تولید کنندگان مبدل میگردند، کارگررابصورت انسان ناقص معلول میکنند، ویرامبدل  به پیچ مهره ای ماشین میکنند، هم زحمت وهم محتوی کارویرانابودمیسازند، وهرقدرکه علم ودانش بمثابه نیروی مستقلی به پروسه کارمنضم میگردد، کارگررا نسبت به نیروی روانی آ ن پروسه «بیگانه» میکنند، شرایط کارکارگرراتغییرشکل میدهند، دراثناء کار، استبدادی نابخردانه وخصمانه بروی روامیدارند، زمان زندگی ویرامبدل بزمان کارمیکنند وزن وبچه ای اورا زیرچرخ جگرنات سرمایه می اندازند.

 ولی همه ای اسالیب تولید اضافه ارزش درعین حال اسلوبهای انباشت اند وهرتوسعۀ انباشت بعکس بوسیله ای برای گسترش آن اسالیب است. بنابرین چنین نتیجه می شود که هرقدرسرمایه انباشت ترشود بایدوضع کارگر، اعم ازاینکه مزدش بالایاپائین است، بدترشود. سرانجام آن قانونی که اضافه جمعیت نسبی یاسپاه ذخیره صنعتی را همواره باوسعت دامنه ونیروی انباشت درحال تعادل نگاه میدارد کارگررامحکمترازمیخهای هفائیستوس، که پرومته(**) رابصخره ها کوبید، به سرمایه ملتصق میسازد. قانون مزبور، متناسب باانباشت سرمایه، انباشت فقرراایجاب میکند. پس انباشت ثروت دریک قطب درعین حال متضمن انباشت فقر، جان کنی، بندگی، نادانی، خشونت وانحطاط اخلاقی درقطب دیگراست یعنی درجانب آن طبقه ای که محصول متعلق به خودرا بصورت سرمایه تولید میکند. علم اقتصاد این خصلت متناقض انباشت سرمایه داری را باشکال مختلف بیان کرده است. بااینکه این نظریات تاحدودی پدیده های همانند مربوط بشیوه های تولیدماقبل سرمایه داری را مطرح نموده اند ولی بهمین سبب پدیده های راکه ازبیخ متفاوت اند باهم درآمیخنه اند.

(**- پرومته ایزذآتش بنابه اساطیریونان باستان که بمثابه نخستین بنیان گذارتمدن انسانی تلقی می شود. پرومته پس ازآنکه انسان راازگل ولای زمین ساخت برای آنکه بوی جان بدهد آتش آسمان را ازخدای خدایان زئوس یاژوپیتردزدید. برای تنبیه اوبنا به دستورزئوس، هفائیتوس اورا درکوه قفقازبصخره های سخت میخکوب نمود وسپس هرکول اورانجات داد.)

راهب ونیزی اورتس(*) یکی ازمصنفین بزرگ اقتصادی صدۀ  هجدهم، تضادی آشتی ناپذیرتولید سرمایه داری را بمثابه قانون طبیعی عام ثروت اجتماعی تلقی نموده ومی گوید:" نیک وبد اقتصادی دریک کشورهمواره درحال تعادل اند فراوانی نعمت برای بعضی همواره برابرباکمبود همین نعم برای دیگران است.ثروت بزرگ برخی، همیشه همراه بامحروم ساختن عده ای کثیری مردم دیگرازوسائل ضروری است. ثروت یک ملت، متناسب باجمعیت آنست وفقرآن متناسب باغناء آن. فعالیت برخی، بیکارگی وبطالت رابرای دیگران پیش میآورد. بینوایان وبیکارگان ثمرهای ضروری توانگران وزحمتکشان اند" وازاین قبیل."

{*-ortes Grimaria (1657-1733 ) راهب ونیزی که یکی ازمهمترین اقتصاددانان ایطالیائی قرن هجدهم بشمارمیرود. وی علیه نظریات مرکانتیلیست ها برخاست ویکی ازپیشقدمان اقتصاد کلاسیک محسوب میگردد.}

تقریباً ده سال پس ازاورتس، آخوندپروتستان تاون سند(**) بنحوخشونت آمیزی فقررابمثابه شرط ضروری ثروت مورد تجلیل قرارداد."اجبارقانونی کارکردن بازحمات بسیار،فشاروسروصداقرین است، درحالیکه گرسنگی نه تنها فشاری مسالمت آمیز، آرام ومستمراست بلکه بصورت طبیعی ترین انگیزه ، نیرومندترین کوششهارا برای صنعت وکاربرمی انگیزد". پس همه چیزباین منتهی میشود که گرسنگی درمیان طبقه ای کارگرمستمراً نگهداشته شود وبنابه نظر"تاون" سند اصل جمعیت، که بین مردم فقیرفعالیت ویژه ای دارد، خود مراقب حل این مسئله است.  چنین بنظرمیرسد که این خودقانونی طبیعی است که فقراتاحدودی بی بصارت باشند، (ازجمله آنقدربی بصارت که وقتی بدنیا میآیند قاشق طلادردهان ندارند)، برای اینکه همواره کسانی پیداشوند تابنده وارترین، کثیف ترین وپست ترین مشاغل رااجرانمایند. ازاین راه مایه ای سعادت انسانی بمراتب افزایش میابد، افراد ظریفترازاین درد سرآزادمیشوند ومیتوانند بی دغدغه بمشاغل عالیتروغیره بپردازند.... قانون بینوایان دراین جهت سیرمیکند که هماهنگی وزیبائی، اعتدال وانتظام این سیستم را که خداوطبیعت درجهان برقرارساخته است برهم نزند".

{**-Josef Towsned  (1639 -1816 ) کشیش انگلیسی که بگفتۀ مارکس" فقرارابمثابه شرط ضروری ثروت مورد ستایش قرارمیدهد".}

درحالیکه راهب ونیزی درسرنوشتی که موجب جاویدان شدن فقراست، توجیهی برای خیرات ومبرات مسیحیت، برای رهبانیت، بنای صوامع وبنیادهای نیکوکاری مذهبی، یافته بود، کشیش وظیفه خوارپروتستان بعکس آنرا بهانه ای برای محکوم نمودن قوانینی ساخت، که طبق آن مردم فقیرحقی براعانات ناچیزعمومی بدست میآوردند.

استورش(*) میگوید:" ترقی ثروت اجتماعی، طبقه ای درجامعه بوجودمی آورد که کسالت آورترین، پیش پاافتاده ترین ونفرت انگیزترین کارهارانجام میدهد یابعبارت دیگرهرآنچه درزندگی نامطبوع واسارت باراست بدوش این طبقه بارمیشود ودرست بدین طریق برای طبقات دیگرفرصت،آرامش روحی وحیثیت قراردادی(این عالی است) بوجود می آید". استورش ازخومیپرسد واقعاً این تمدن سرمایه داری بافقرش وانحطاط توده های مردمش ازچه جهت برتوحش برتری دارد؟ وفقط یک پاسخ برای این سوال بدست می آورد وآن امنیت است!

{*- هنریش استورش(1766-1835  اقتصاددان روسی که نظریات  آدام اسمیت راموردمجادله ومناظره قرارداده است.}

سیسموندی(**) میگوید:" دراثرپیشرفت صنعت ودانش، هرکارگرمیتواند روزانه بیش ازآنچه برای مصارفش لازم است تولیدکند. ولی درعین اینکه کاروی ثروت ایجادمیکند اگرقرارمیشد که خوداواین ثروت رامصرف نماید، برای کارکردن آمادگی کمی میداشت". بنا به نظروی" اگرقراربود که انسانها(یعنی غیرکارگران تمام کمالات هنروکلیه ای لذایذی را که صنعت برای ماایجادمیکند، مانندکارگران باکارمستمرخویش بدست آورند، آنگاه محتملاً ازتمام این فواید صرف نظرمیکردند... امروزکوشش وپاداش ازهم جداشده اند. این همان کس نیست که نخست کارمیکند وسپس می آساید بلکه بعکس درست بدان سبب که برخی کارمیکنند ودیگران بایداستراحت نمایند.... بنابراین تنوع بی پایان نیروی بارآورکارنمی تواند نتیجه ای دیگری جزاین داشته باشد که برتجمل ولذایذ توانگران بیکاره بیافزاید".

{**- ژان شارل سیسموند دوسیسموندی(1773- 1823) اقتصاددان سوئیسی- وی علمای کلاسیک را ازنقطه نظر اقتصاداحساساتی یارومانتیک موردانتقادقرارمیدهد وسرمایه داری رافقط ازنقطه نظراحساساتی انتقادمیکند ودرموضع طرزتفکرخرده بورژوائی قرارمیگیرد.}